حاجی فیروز

نمى شناسى مرا؟!،من حاج فیروز * زمان خنده ى من،عید نوروز
لباسم،رنگ شادى،رنگ خون است * اگرچه از دلم،شادى بُرون است
برقصم با دلى که پُر ز خون است * غم من،لحظه لحظه در فزون است
رُخم همرنگ شب،بختم سیاه است * برایم شور و شادى،یک گناه است
خودم دانم که پُر از عیب و نقصم * ولى مجبورم و باید برقصم!
به روى مدرکم،بنوشته لیسانس * خوشى هرگز ندیدم،قدرِ یک سانس
کشیدم روز و شب هایم بسى رنج * نشد قسمت مرا،سرسوزنى ،گنج
ز گردون،قسمتم شد،روسیاهى * ندارى،بىکسى و بى پناهى
نشد پیدا کنم یک کارِ بهتر * چه حاصل از کتاب و درس و دفتر
دهم خرجِ برادر،هم سه خواهر * پدر مُرده،دو هفته بعدِ مادر
بود لبخند لبهایم، دروغین * بیا در خانه ام،غمهاى من بین
زنم بر طبلِ بى عارى همیشه * دلى دارم غمین و مثل شیشه
بخندم تا بخندید بر زمانه * کنم سوى شما،شادى روانه
دهم مژده به مردم که بهار است * دگر وقت صفا در سبزه زار است
شکوفه،غنچه و گل،سر برآرَد * طبیعت،سبز و رنگى تازه دارد
مبارک بر شما،این جشنِ پیروز * همان رسم کهن،دیروز و امروز
خداوندم دهد،کام شما را * خودِ او پُر کند،جامِ شما را
خدایا سال خوبى،از تو خواهیم * به داد ما برس،ما پُر ز آهیم
به لطف خود عطا کن،آنچه خواهیم * اگر از تو نخواهیم،از که خواهیم؟!
کند «نادر» دعائى از تهِ دل * غم و اندوه،دلها را کند وِل!

Drive sales, earn commissions—apply now!
Refer friends, collect commissions—sign up now!
Maximize your earnings with top-tier offers—apply now!
https://shorturl.fm/00CC7
https://shorturl.fm/OWEas