بازگشت به محتوا
آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)

آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)

این سایت،یک نمایشگاه هنری مجازی است برای هنردوستان گرانمایه

  • صفحه نخست
  • Painting galleryبازکردن
    • Painting gallery 2
    • Painting gallery 3
    • Painting gallery 4
    • Painting gallery 5
    • Painting gallery 6
    • Painting gallery 7
    • Painting gallery 8
  • اخبار نمایشگاه نقاشی
  • کتاب های نادربازکردن
    • فرهنگ لغات قرآنی
    • چهارده به در
    • دیوان دیوانه
    • ع.ش.ق
    • من و تاقه دار
  • اشعار فارسیبازکردن
    • مادر
    • پند پدر
    • ژیوان
    • گلژین
    • وقتی که دلتنگ توام
    • آزادی بیان
    • انتظار
    • کولبر
    • حاجی فیروز
    • ناز
    • گفتمان
    • اختلاس
    • الاکلنگ
  • دوبیتی های مصور ۱بازکردن
    • دوبیتی های مصور۲
    • دوبیتی های مصور ۳
    • دوبیتی های مصور ۴
    • دوبیتی های مصور 5
  • دکلمه اشعار فارسی
  • اشعار کوردیبازکردن
    • سنه‌ی شیرین
    • سنه‌ی سه‌ربه‌رز
    • مه‌حشه‌ری کۆبرا
    • دایه دڵته‌نگتم
    • به‌هه‌شت
    • باوکی عه‌زیزم
    • ده‌رده‌دارم
    • بمکۆژه به ناز
    • عشق مه‌جازی
    • یه‌کجار شیرینه
    • خۆزگای
  • دکلمه اشعار کوردی
  • دلنوشته های نادربازکردن
    • چگونه نقاش شدم
    • چگونه شاعر شدم
    • مرگ بر پشه ها
    • طلاق
    • چه کنم
    • بیچاره خرها
  • من و موسیقی
  • معرفی سایت
آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)
آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)
این سایت،یک نمایشگاه هنری مجازی است برای هنردوستان گرانمایه
” بیچاره خرها “
این ‌نوشتار تخیلی، ” درددل‌های یک خر زبان بسته و مظلوم ولی فهمیده ” است و من این دلنوشته را صرفا از زبان این قشر بی دفاع و از همه جا رانده جامعه نگاشته ام…… :
********
آدمها ‌باورهای‌ غلط‌  دارند،باورشان ‌شده ‌که ‌ما‌ خرها ‌نمی‌فهمیم،نمیدانم چرا ‌اینگونه ‌فکر ‌میکنند ؟!شاید به این دلیل است که ‌ما بار می‌بریم و زجر میکشیم و حرف نمیزنیم؟ ولی آیا  سکوت کردن و حرف نزدن،دلیل خریّت است ؟؟!!
ولی ‌ما ‌می‌فهمیم، فقط ‌اعتراض‌ نمی‌کنیم،چون‌ میدانیم صدای ‌اعتراض‌ ما ‌را ‌کسی ‌گوش‌ نمی‌کند، انگار آدم ها چشم‌واقعیّت‌بین خود را بسته ‌اند،گوئی در گوش‌خود پنبه فرو کرده‌اند.
ما اصولاً کاری به کار آدمها نداریم ولی آنها به هر بهانه‌ای با کنایه و طعنه‌، دل ما را می آزارند، مثلاً “بعضی” از پدر و مادرها که نمی‌توانند بچه‌های خود را خوب تربیت کنند و بچه‌شان درس نمی خواند و یا برخی از استادان  دانشگاه که قدرت تدریس ندارند و نمی توانند مطلبی را درست به دانشجو تفهیم کنند، طرف مقابل را خطاب قرار داده و می گویند:” خیلی خر است، برای‌من آدم نمی‌شود…” انگار که خودشان خیلی آدم اند.”
به محصّل و دانشجوئی هم که زیاد درس بخواند، از روی حسادت و با حالتی تحقیرآمیز میگویند” خرخوانی “میکند،این آدم‌ها فکر نمیکنند و نمیدانند که ما خر‌ها  اگر درس می خواندیم، امروز حال و روزمان این نبود  و این چنین، بدبخت دست آدمها نمی‌شدیم،…. یا کارمند و کارگربیچاره‌ای که مجبور است برای امرار معاش و تأمین آینده‌ی زن و بچه‌هایش،دو‌ یا سه یا چهار ‌شیفت در شبانه‌روز،کار کند،به جای تشویق و دلگرمی،پشت سر او میگویند”مثل خر کار میکند”…،و به مهمان‌ناخوانده یا کسی که ناگهانی مزاحم کس دیگری شود ” خرمگس معرکه ” میگویند….
همچنین به پسری که با پدر و مادر خود,موضوع خواستگاری و زن گرفتن را مطرح میکند، میگویند ” باید مغز خر و دلِ‌ شیر داشته باشی… ” و به این هم اکتفا نکرده و برای تکمیل اهانت و حُسن‌ختام جرّ و بحث خود به پسرشان میگویند : “مطمئن هستیم که صفت و شرط اوّل, (مغز خر خوردن)  را داری “…،پسرشان هم که عصبانی می‌شود به جای پاسخ منطقی، با لجبازی میگوید: بله, حق با شماست و من شرط اوّل را که ارثی است، دارم…”.
آدمها به کسی هم که در انجام مسئولیّت و وظایف خود بی‌عرضگی به خرج دهد و از انجام کارش عاجز و ناتوان باشد،میگویند” مثل خر در گِل مانده “…،این آدم ها فکر نمیکنند که اگر خدای ناکرده روزی خری در گِل بماند،علّت آن ، خریّت خر نیست بلکه علّت،تحمیل بار سنگین یا  ناهمواریِ مسیر است که در هر دو حالت، خر، بیگناه است و صاحب خر, در این قضیه مقصّر است.
یا وقتی از کسی بیگاری می‌کشند،طرف به جای اعتراض منطقی میگوید”مگر خر گیر آورده‌ای؟ ” ….و طلبکار هم ، درمورد بدهکار همین‌ اصطلاح غلط را  به کار می‌برَد.
و راننده‌ای را که در ترافیک سنگین شهر بیمورد بوق میزند و اعصاب همه ،حتّی اعصاب ما خر ها را هم خُرد میکند،مورد خطاب  قرار داده و شخص بوق‌زن را    ” کرّه‌خر ” خطاب میکنند و نمیدانند که ما اصولاً  بوق نمیزنیم ،آنهم  بوق ناحق.
همچنین,در محفل،درمجلس ،در مدرسه، در جامعه و در هرجائی  که خالی از  نظم و ادب و نزاکت باشد،میگویند “اوضاع خر تو خر” است،به عبارتی یعنی همه خرند.
یا اگر پسری به دختری متلک بگوید،آن دختر چه خوشش بیاید و چه تظاهر کند که خوشش نمی‌آید، پاسخ میدهد “خر‌‌ بی‌ شعور”‌ و‌ ما‌ خر‌های ‌از ‌همه ‌جا ‌بی‌خبر،ناراحت ‌می‌شویم ‌،چون متلک را کس دیگری گفته ولی باید تهمت بی‌شعوری‌اش را به ما بزنند…
اصولا در فرهنگ ما خرها ،اینگونه رفتارهای ناصواب،غلط است.
ما اصلاً “بعضی از آدم ها “را به عنوان خر قبول نداریم،درصد خریّت بعضی از انسانها از ما بیشتر است،انتساب حماقت آنها را به خود,شدیدا  تکذیب میکنیم،اگر خری بخواهد از انسانها تقلید کند،از ما نیست،ما خرِ مردم‌آزار نداریم،خر ریاکار نداریم ، ما نه ریا می‌کنیم،نه ظلم می‌کنیم،نه طمع به مال کسی داریم و نه خیلی از کارهای ناپسند دیگر را انجام میدهیم .
ما خرها ،آدمها را موجوداتی نجیب میدانیم ولی بعضی از این‌ آدمهای ‌مدّعی ‌شعور، اسب را مظهر نجابت میدانند و میگویند:
” کرّه‌ی اسب از نجابت در تعاقُب میرود
                                   کرّه‌ی خر از خریّت، پیش‌پیشِ مادر است.” 

بعبارتی،یعنی ما خر‌ها نجیب نیستیم و احمقیم،چرا؟؟!! چون آدم‌ها اصلاً به عاطفه و صمیمیّت مادر و فرزندی خر و کرّه‌اش هیچ توجّه نمیکنند و نمیدانند که این پیش‌بودنِ کرّه‌ی‌خر‌ از مادرش، نشانه‌ای از مهرِ مادری است و اینکه می خواهد فرزند دلبندش را همیشه در مقابل چشم خود ببیند،تا بهتر و بیشتر بتواند مراقب او باشد،تا از گزَند بعضی آدم‌های ناباب دور بماند،خرها آینده‌نگر هستند،مثل ” بعضی از آدمها ” نیستند که از بچه‌هایشان غافل میشوند و فرزندشان  منحرف  یا معتاد از آب درمی‌آید،،و به این دلیل است که ما خر ها از انواع کشیدنی‌ها بیزاریم و فقط بار می‌کشیم و وقتی‌هم که خیلی خیلی‌خسته می‌شویم خمیازه‌ای هم میکشیم،همین و بس،ولی هیچوقت مواد مخدّر نمی‌کشیم.
ما خرها‌ مثل “‌بعضی‌ از آدمها”، بخیل ‌و حسود نیستیم  ‌ولی‌ از تبعیض  در عذابیم….، بعضی از این آدمها ‌برای ‌اسب‌هایشان که از ما کمی شکیل‌تر و خوشگل‌تر و قدبلندتر هستند ،‌مثل ‌فرزندان‌ عزیز‌ خودشان ‌شناسنامه ‌میگیرند، پزشکِ ‌مخصوص‌ میگیرند،ولی ‌ما تا به حال ‌یک‌ پرستار ‌هم ‌در ‌طویله، به‌چشم‌ِ خود‌ ندیده‌ایم،اسبها را در اتاقک‌های ‌انفرادی‌ نگه میدارند،که وجود  نازنین‌شان راحت باشد و مزاحم آرامش و آسایش همدیگر ‌نشوند و افکار همدیگر ‌را ‌به ‌هم ‌نریزند ‌ولی ‌ما ‌را ‌بصورت گروهی ‌در ‌طویله‌ای ‌تنگ ‌و‌تاریک، ‌رها ‌میکنند و یا  با طناب، مثل اسیر به میخ طویله می‌‌بندند….،
اصطبل‌ ما ‌تاریکِ ‌تاریک است،حتَی به اندازه‌ی ‌یک‌ چراغ‌خواب،یا یک چراغ مطالعه،نور در آن نمی‌تابد،در آن تاریکی نمی‌توانیم همدیگر را ببینیم،دلمان برای همدیگر تنگ می‌شود،از طرفی اگر عقرب یا مار ما را نیش بزند،کسی متوجه مشکل ما نمی‌شود، کسی ‌ما را به ‌بهداری نمی‌بَرد،کسی به داد ما نمی‌رسد.
 با‌ این‌ گرانی ‌و ‌وضعیّت‌ نابسامان‌اقتصادی، پالان چرمی ‌و زیبا و تزئینی و گرانقیمت برای اسب‌هایشان می خرند ولی پالان ما را با گونی و لباسهای فرسوده و پتوهای کهنه و کثیف و پاره درست میکنند آنهم نه برای آسایش ما…،نه برای اینکه پشت ما زخمی نشود ، نه….،فقط برای اینکه آنجای سوار کارمان نرم باشد و خسته نشود….برای خودشان کت‌و‌شلوار و مانتو و پالتو و کراوات می خرند ولی حتّی ‌در روزهای عید برای ما یک پالان ‌درست‌ و ‌حسابی ‌که ‌وسیله‌ی سخت‌افزاری و ضروری ماست، نمی خرند.
سُم اسب‌ را می‌تراشند،نعل میکنند و با زین‌ و‌ یراق و زیور‌آلات تزئینی با خود به باغ‌ و‌صحرا و در‌ و‌ دشت می‌برند ولی‌ ما خرها از همه چیز بی‌نصیبیم، ما از اقشار محروم جامعه هستیم.
اسب را با شلاق مخصوص و نرم و نازک و زیبائی میزنند،زدن که چه عرض کنم،نوازش میکنند ولی ما خرانِ زبان‌بسته را با چوب‌ و ‌شاخه‌ی درخت و گاهی با با سنگ و لگد میزنند….،آری ،بعضی از آدمها  لگد هم میزنند، حتّی به بخت خودشان…،و از نظر آنها اینکار هیچ اشکالی‌ندارد، ولی اگر ما یک  لگد یا جفتک دفاعی بزنیم،آبرویمان را میبرند،بعضی از این آدمهای بی انصاف,آبرو و حیثیّت برای ما خرها, باقی نگذاشته‌اند.
ما را چشم‌بسته در کشتزار ‌به ‌خیش‌ می‌بندند و به جای گاو برای شخم زدن زمین می‌برند که وقتی‌دَور‌سرِ‌ خودمان ‌می‌چرخیم، نبینیم ‌و ‌ندانیم ‌که ‌چه ‌می‌کنیم، به‌ کجا ‌می‌برند ‌ماخران زبان‌بسته ‌را،تا ندانیم ‌که ‌چه ‌بر‌سرمان ‌‌می‌آو‌رند،چشم ‌ما ‌را ‌می‌‌بندند ‌تا ‌کورکورانه اطاعت ‌کنیم و دَم نزنیم.
بعضی از آدم‌ها بعضی از ملیّت‌های با فرهنگ را علیرغم برتریِ علمی و آگاهی و بینش و فهم فراوانی که‌‌‌ دارند و صرفاً با هدف  تفرقه‌افکنی، منتسب به جامعه‌ی خر‌ها میکنند و اسم این صفت بد را, شوخی با همدیگر تلقی میکنن.
انسانها , افراد کودَن و نفهم و ابله را با لقب “خر ” صدا میزنند و نمیدانند که بعضی از این افراد اگرچه در بچگی و جوانی کودن بوده اند ولی ,بعدها, دانشمند و فیلسوف از آب در آمده اند.
ما نه مثل خفّاش هستیم که خون این و آن را بمکیم،نه مثل انسانها تیر و تانک و توپ و تفنگ و چماق داریم،نه مثل سگ و گرگ برای کسی دندان تیز میکنیم،نه مثل روباه سرِ کسی را کلاه میگذاریم،نه مثل گاو و گوزن، شاخی داریم برای دفاع،نه پنجه‌ای داریم مثل شیر و ببر و پلنگ و نه زهر و سم داریم مثل مار و عقرب،که بلای جانِ کسی شویم،ما حتّی برای دفع مزاحمت یک مگس هم،باید خود را به نوعی بیازاریم و با دُم خود،خود را شلاق بزنیم تا مگسی را از خود برانیم،البته اگر کسی بخواهد آزارمان ‌دهد،برای ‌دفاع ‌و دفع شرّ، از روی ناچاری جفتکی ‌می‌اندازیم،ما اصولاً  اهل جنگ و دعوا و هجوم و حمله نیستیم،ما مظلومانه و مطیع و با سری به زیر افکنده،بار بر دوش خود می کشیم تا منّت خلق نکشیم.
ما خر ها آنقدر به وحدت،عقیده داریم که انسانها ندارند،زبان واحد ما در تمام دنیا ,همان عرعرکردن است ،زبان‌مشترکی که نیاز به مترجم ندارد،برای فهمیدن زبان‌ همنوعان خود در آنسوی دنیا هم هیچ مشکلی نداریم،در جامعه‌ی ما اقلیّت و اکثریّت وجود ندارد،سیاه‌ و‌سفید ‌نداریم، تبعیض‌نژادی‌ نداریم،این‌ انسانها هستند که تبعیض را رواج میدهند،حتّی در طویله‌ها  هم ,تبعیض و نفاق و تفرقه را حاکم کرده‌اند، مثلاً خرها را دور از گاوها و گوسفندها و بز‌ها نگه میدارند به این بهانه که مبادا ما از جیره و سهمیه‌ی آنها چیزی بخوریم.
اسب‌ها و گاو ها و گوسفندها را با علوفه‌ی تازه و هویج و شبدر و سبزی‌خوردن و کاهو و خیار و جَو و یونجه تغذیه میکنند ولی نوبت به ما که میرسد، نانِ‌خشک و کپک‌زده و کاه میدهند،پوستِ دورانداختنی هندوانه و خربزه و پوستِ‌خیار  و هر آنچه را که فکر میکنند آشغال است به ما میدهند، در تمام عمرم یک قاچ هندوانه یا خربزه مشهد نخورده‌ام،عقده‌ی‌ خوردن یک دانه موز یا آناناس به دلم مانده است،فکر میکنند ما از میمون کمتریم…اعتراض هم که بکنیم میگویند” پیشِ خران،چه یونجه و چه زعفران “.
“بعضی از انسانها ” دست در گردن اسب‌ها می اندازند و با کمال افتخار با آنها عکس میگیرند،انگار با پدر و مادر خود عکس گرفته اند،با ‌چنان تکبّری ‌ژست‌ میگیرند که گوئی با فرزنددلبند خود عکس یادگاری میگیرند،انگار عزیزترین کسِ‌زندگیشان است،افسار اسب را با ناز و ملایمت و مهربانی و به‌آرامی در دست میگیرند و پا به پای اسب راه میروند و فخر میفروشند.
این آدم‌ها دیواری کوتاه‌تر از دیوار طویله‌ی ما پیدا نکرده‌اند،آنها شیرگاو و گوسفند و بُز و شتر و خیلی حیوانات دیگر را می خورند ولی شیر‌خر را نمی خورند، مبادا به عقل و شعورشان آسیبی برسد،در صورتیکه شیر خر برای چاق‌کردن آدمهای ضعیف و نحیف و لاغر،بسیار مفید و مؤثر است،آدمها از پوست خز و مار و پلنگ و خیلی حیوانات دیگر برای‌ تهیه ی لباس و پُزدادن ‌استفاده ‌میکنند ‌ولی‌ به ‌خاطر ‌بدنامیِ بی دلیل و ‌کاذب‌ما،از‌پوست‌ نرم ‌و ‌لطیف‌خر استفاده ‌نمیکنند، آنها گوشت ‌گاو، بز، شتر، گوسفند، آهو، شترمرغ، بوقلمون‌، اردک، غاز، مرغابی‌، ماهی ‌و ‌مرغ و حتّی‌ خوک‌ را درمهمانیها و سمینارها و ضیافت‌ها و گردهمائی ها و اجلاسیه ها و در عزا و عروسی می خورند ولی از خوردن گوشت‌خر پرهیز و خودداری میکنند،ولی اگر گوشت لذیذ خر،خوردنی نیست،پس چرا دزدکی به مسافرین ،در بعضی از رستورانهای بین‌راهی،گوشت خر را به جای گوشت گاو گوسفند قالب میکنند و مسافران هم آنرا با لذّت فراوان، نوشِ‌جان میکنند؟!.
البته ناسپاسی نمیکنیم و یادمان هم نمیرود که از بعضی از انسانها ، محبّت و مهربانی هم دیده‌ایم مخصوصاً از آن شاعر گرانقدری که فرمود:
” گاوان و خران باربردار                         به ز آدمیان مردم‌آزار ”

….با اینحال بعضی از آدمها  تا روزی که کار و باری با ما دارند، ما را نگه میدارند ولی فصل زمستان و سرما و برف و یخبندان که میرسد ما را بی‌صاحب و بی‌پالان و بی‌پناه در بیابان ‌رها میکنند،تا بمیریم، آنوقت دیگر کسی ‌به فکر‌ما نیست،درست است‌ که ‌ما خریم و آدم نیستیم ولی ‌ما هم خدائی داریم……….نداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟.

  • صفحه نخست
  • Painting gallery
  • اخبار نمایشگاه نقاشی
  • کتاب های نادر
  • اشعار فارسی
  • دوبیتی های مصور ۱
  • دکلمه اشعار فارسی
  • اشعار کوردی
  • دکلمه اشعار کوردی
  • دلنوشته های نادر
  • من و موسیقی
  • معرفی سایت

اگر بازدید سایت موردپسندتان بود،لطفا لینک سایت را برای دوستانتان نیز ارسال کنید
http://www.naderartworks.com
با " نادر " در شبکه های اجتماعی ،همراه باشید

فیسبوک FacebookX Xاینستاگرام Instagramواتس‌آپ واتس‌آپتلگرام تلگرامیوتیوب یوتیوبایمیل ایمیل

اسکرول به بالا
  • صفحه نخست
  • Painting gallery
    • Painting gallery 2
    • Painting gallery 3
    • Painting gallery 4
    • Painting gallery 5
    • Painting gallery 6
    • Painting gallery 7
    • Painting gallery 8
  • اخبار نمایشگاه نقاشی
  • کتاب های نادر
    • فرهنگ لغات قرآنی
    • چهارده به در
    • دیوان دیوانه
    • ع.ش.ق
    • من و تاقه دار
  • اشعار فارسی
    • مادر
    • پند پدر
    • ژیوان
    • گلژین
    • وقتی که دلتنگ توام
    • آزادی بیان
    • انتظار
    • کولبر
    • حاجی فیروز
    • ناز
    • گفتمان
    • اختلاس
    • الاکلنگ
  • دوبیتی های مصور ۱
    • دوبیتی های مصور۲
    • دوبیتی های مصور ۳
    • دوبیتی های مصور ۴
    • دوبیتی های مصور 5
  • دکلمه اشعار فارسی
  • اشعار کوردی
    • سنه‌ی شیرین
    • سنه‌ی سه‌ربه‌رز
    • مه‌حشه‌ری کۆبرا
    • دایه دڵته‌نگتم
    • به‌هه‌شت
    • باوکی عه‌زیزم
    • ده‌رده‌دارم
    • بمکۆژه به ناز
    • عشق مه‌جازی
    • یه‌کجار شیرینه
    • خۆزگای
  • دکلمه اشعار کوردی
  • دلنوشته های نادر
    • چگونه نقاش شدم
    • چگونه شاعر شدم
    • مرگ بر پشه ها
    • طلاق
    • چه کنم
    • بیچاره خرها
  • من و موسیقی
  • معرفی سایت
جستجو