الاکلنگ

الاكلنگ:
چو ماهِ آسمان،يارم قشنگ است * برايش اين دلِ ديوانه،تنگ است
دلم افتاده اندر دامِ دلبر * چو آهوئى كه صيدِ يك پلنگ است
نگاهِ پُر شرارِ آن نگارم * چو تيرِ جَسته از خانِ تفنگ است
دلِ عاشق،نصيحت كى پذيرد؟! * ميانِ عشق و عقل،همواره جنگ است
خوشا پيچد به گوشِ من صدايش * صدايش دلنشين چون عود و چنگ است
نگارم با همه حُسن و نكوئى * جفاپيشه،ستمكار و دورنگ است
شده شايع،كه گفته حاكمِ شرع * رواجِ عاشقى،كارِ فرنگ است!
نصيبِ عاشقان،جز غم نباشد! * هميشه سنگ،سزاى پاى لنگ است
جدا سازد فلك،عاشق ز معشوق * دلِ گردون،يقيناً،جنسِ سنگ است
چو بيند هركسى رخسارِ عاشق * بگويد:«بى گمان،او اهلِ بنگ است»!!
سزاى اين دلِ سر به هوايم * فقط يك دانه از تيرِ فشنگ است
يكى پائين رَود،آن يك به بالا * حديثِ عاشقى،الاكلنگ است
مگو «نادر» دگر شعرى تو از عشق * كه عشق و عاشقى،بحثى جفنگ است
