انتظار

جانم به لب رسيده،زين انتظار بيخود * حيف از زمان و عمرى،با يادتو به سر شد
من منتظر،وليكن،بودى هميشه غايب * پنداشتم كه هستى،بعد از خدا،تو نايب
در آينه،نگاهم،میديد كهتو در آنى * كردى مراتو بيزار،از حرف لنترانى
ديدم كه ديدهام از،ناديدن تو تر شد * عمر به بادرفته،با يادتو هدر شد
بيخود شدى خدايم،آخرتو كى خدائی؟! * عمرم به باد دادى،گيرم دگر نيائی
محتاجتو شدم من،من چون گداتو حاتم * هدیه به من چه دادى،غير از عزا و ماتم؟!
بیهوده بوده اين فكر،شايد كهتو بيائی * رنجى گران كشيدم،از رنج اين جدائی
خواهم نمود ز ذهنم،نامتو پاكسازى * ديگر نمیگذارم،گيرى مرا به بازى
خواهم كنم از اين پس،از عقلم،استفاده * بيزار كنم دلم را،زين ناز و زين افاده
ايمان منتو بودى،بودم چه صاف و ساده! * با يادتو ننوشم،ديگر شراب باده
اين يك دروغ محض است،هرگز نخواهیآمد * در تور پاره،پاره،كى گفته ماهى آمد؟!
عقل سليم به من گفت نادر مباش گمراه * عاقل كسیست كه باشد،در سر،نه در ته چاه!
