کولبر

حدیث شعرم امروز،کولبران است * غم و اندوه بسیاری در آن است
بسی دکتر،بسی لیسانس بیکار * ز ناچاری برای رزق،برد بار
ندارد سهمی از این ثروت نفت * بود خرجش ز ده بیش،دخل او هفت
کشد رنج از برای خانواده * کنند از فقر او،سوءاستفاده
ز ناچاری شده حمال ارباب * برای او برد،کالا و اسباب
فلک بر پشت او باری نهاده * کشند او را به ناحق،سهل و ساده
ندارد پول و پارتی و “ژن خوب” * از اینرو میشود،گهگاه سرکوب
به پستی و رذالت،تن نداده * به تیری مستقیم،از پا فتاده
خدایش رزق او را اینچنین داد * سرش،مامورمعذور،داده بر باد
برد بار و بگیرد،مزد ناچیز * کشند او را به یک وضع غم انگیز
بود قاچاقچی آنکس،با تریلی * کند آسوده وارد جنس،خیلی
اگرچه کولبر،کوردی فقیر است * ولی دارد شرف،زین رو،کبیر است
نه غارتگر،نه کارش اختلاس است * کند کار و خورد،این باکلاس است
بگیرند آنکسی،آفتابه دزد است * سزای کولبر،مرگ،جای مزد است؟!
چنین قتلی،به هیچ دینی روا نیست * که کار دین،فقط،ذکرخدا نیست
مدان تو قتل کولبر را سزاوار * نکرد این کار بد،چنگیز و تاتار
به جای آنکه کولبر را بگیرند * سزاوار است که پولبر را بگیرند
همان پولبر که کارش اختلاس است * ز بس دزدیده دیگر،سرشناس است
بگیرند باید آنکس،رانت خوار است * کند دزدی ز مردم،نابکار است
همانکس بانکها را کرده خالی * کند با پول این ملت،چه حالی!!
بود پستی،بدزدی مال مردم * زنی نیشی سپس،بدتر ز کژدم
ستم با کولبر،ظلمی عظیم است * خدائی دارد او،نامش،کریم است
تو می شناسی خدا،قاضی سالم؟! * که گیرد حق مظلوم را ز ظالم؟!
بس است “نادر”،مخور غصه،که ایزد * بساط ظلم را در هم بریزد
