بازگشت به محتوا
آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)

آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)

این سایت،یک نمایشگاه هنری مجازی است برای هنردوستان گرانمایه

  • صفحه نخست
  • Painting galleryبازکردن
    • Painting gallery ۲
    • Painting gallery ۳
    • Painting gallery ۴
    • Painting gallery ۵
    • Painting gallery ۶
    • Painting gallery ۷
    • Painting gallery ۸
  • اخبار نمایشگاه نقاشی
  • کتاب های نادربازکردن
    • فرهنگ لغات قرآنی
    • چهارده به در
    • دیوان دیوانه
    • ع.ش.ق
    • من و تاقه دار
  • اشعار فارسیبازکردن
    • مادر
    • پند پدر
    • ژیوان
    • گلژین
    • وقتی که دلتنگ توام
    • آزادی بیان
    • انتظار
    • کولبر
    • حاجی فیروز
    • ناز
    • گفتمان
    • اختلاس
    • الاکلنگ
  • دوبیتی های مصور ۱بازکردن
    • دوبیتی های مصور۲
    • دوبیتی های مصور ۳
    • دوبیتی های مصور ۴
    • دوبیتی های مصور ۵
  • دکلمه اشعار فارسی
  • اشعار کوردیبازکردن
    • سنه‌ی شیرین
    • سنه‌ی سه‌ربه‌رز
    • مه‌حشه‌ری کۆبرا
    • دایه دڵته‌نگتم
    • به‌هه‌شت
    • باوکی عه‌زیزم
    • ده‌رده‌دارم
    • بمکۆژه به ناز
    • عشق مه‌جازی
    • یه‌کجار شیرینه
    • خۆزگای
  • دکلمه اشعار کوردی
  • دلنوشته های نادربازکردن
    • چگونه نقاش شدم
    • چگونه شاعر شدم
    • مرگ بر پشه ها
    • طلاق
    • چه کنم
    • بیچاره خرها
  • من و موسیقی
  • معرفی سایت
آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)
آثار هنری احمد باباحاجیانی (نادر)
این سایت،یک نمایشگاه هنری مجازی است برای هنردوستان گرانمایه
مرگ بر پشه ها
مرگ برپشه ها :
خورشید داشت پشت کوهها قایم می شد،روزِ روشن و شبِ تاریک،داشتند با هم شیفت عوض میکردند و من،خسته و کوفته داشتم از کار و دوَندگی روزانه به خانه برمیگشتم،آنقدر خسته بودم که مثل آدمهای معتاد پلکهایم بی‌اراده بسته می شد.
ماشین نداشتم،آخر ماه بود،پول هم نداشتم،مجبور بودم با خط‌ یازده به خانه برگردم.
از شام شب‌قبل کمی مانده بود،خوردم،خوابم می‌آمد،دراز کشیدم که بخوابم،رختخوابم گرم و نرم بود ولی باز خوابم نمی‌برد،فقط غلت میزدم،انگار با خودم کُشتی میگرفتم،اعصابم خرد شده بود،با خود گفتم:فردا را تلفنی مرخصی میگیرم،میگویم بیمارم،ولی ترسیدم که مشمول تعدیل نیروی انسانی قرار بگیرم و اخراجم کنند،پشیمان شدم،سعی کردم بخوابم،بیفایده بود،از رختخواب برخاستم دو تا قرص دیازپام بیست خوردم و یک جام آب سرد هم سرکشیدم تا بخوابم و روز بعد بتوانم دوباره سر کارم بروم،خواب ما فقیربیچاره ها برای استراحت که نیست،خوابمان هم برای کارکردن است.
نمیدانم کی خوابم برد ولی چیزی نگذشت که از سوزش دستها و صورتم از خواب پریدم،سوزش نیش پشه بود،خاراندن دست و صورت بی اثر بود، به زیرِ ملافه رفتن هم فایده نداشت، از روی پتو و لحاف هم کار خود را میکردند،از سوراخ کوچکی هم که شده وارد می شوند.
نمیدانستم این حشرات نیم وجبی چه از جانم میخواستند ولی میدانستم که وقتی شب می شود،وقتی تاریکی فرا می رسد و سیاهی بر سپیدی غلبه پیدا میکند،این خونخواران بی‌انصاف از پناهگاه و مخفیگاه خود خارج می شوند، حمله میکنند، به همه جا‌سرک‌ می کشند ، حیا‌ن میکنند، به‌حریم‌خصوصی‌‌این‌ و‌ آن‌‌ بی اجازه‌ وارد‌‌ می‌شوند، خجالت هم‌نمی کشند، شاید کسانی عریان خوابیده باشند،به صغیر و کبیر رحم نمییکنند،از سن و سال کسی نمی پرسند،به بچه ی گهواره ای تا پیرمرد و پیرزنِ در حال مَوت هم رحم نمیکنند، فقیر و غنی،تندرست یا بیمار،شاغل یا بیکار،دانشجو یا بیسواد و خلاصه زن و مرد و بچه و پیر و جوان برایشان فرقی نمیکند،فقط میخواهند آزار دهند،شکنجه کنند،با صدای مهیب و وحشتناکشان،آرامش را از مردم میگیرند، قیافه شان،صدایشان نفرت انگیز است،آلودگی‌صوتی ایجاد میکنند،سکوتِ خلوتِ آدمها را به هم میریزند،اصلاً رحم ندارند،اصلاً آدم نیستند تا بفهمند، شعور که ندارند،فرق رحم و رحِم را هم نمیدانند،معرفت ندارند، جرأت ندارند،اگر جرأت و شهامت داشتند که در سیاهی شب شبیخون نمیزدند، مردم زحمت میکشند،کار میکنند،عرق میریزند،با بیچارگی پول در می آورند، غذا می خرند،غذا میخورند،به بدنشان خون میرسانند تا نمیرند ولی این مفت خورهای خون آشام،خون مردم را می خورند تا نمیرند،اسلحه ی خون آشامی خود را روی رگبار میگذارند، فرو که کردند،دیگر در نمی آورند،خون می خورند، از خون مردم تغذیه میکنند،خود را چاق و چله میکنند،شکم بعضی از این مفتخورهای خون آشام،مثل کیسه و توبره ی اموالِ مسروقه می مانَد، مثل انبار خون است،وزن شکم شان از بقیه ی بدنشان سنگین تر است،مثل خفاش، مثل موش،مثل دزدها و اراذل و اوباش از دسترنج این و آن میخورند، به مفتخوری عادت کرده اند،کار که نمی کنند،فقط میخورند،این خونخواران مخفی، به هیچ کجای آدم رحم نمی کنند،حتّی از اینجا و آنجای آدم هم خون میخورند،اینها آبروی قوم تاتار و مغول را خریده اند،اگر چنگیزِ خدابیامرز هم زنده بود به او هم رحم نمیکردند.
اینها دلشان سیاه است و بهمین دلیل در سیاهی ها به سرمی برند و اگر شب،سیاه نباشد،این ظالمان دیگر حیات ندارند،بقای بی ارزش زندگی آنها به سیاهی وابسته است،حقیر و رذل و پست و ترسو هستند و اگر جرأت داشتند، روزِ روشن پیدایشان می شد،در تاریکی‌شب که نمی توانی پیدایشان کنی،چراغ هم که روشن میکنی،در گوشه ای خود را قایم میکنند،آنقدر ترسو هستند که اگر دست بلند کنی،فرار میکنند و در سیاهی شب پناه میگیرند، چون میدانند که اگر گیر بیفتند،از پسِ بچه ای هم برنمی‌آیند،تازه،اگر تو یکی از آنها را ببینی،دلت نمی آید که خونش را بریزی، یاد شعر آن شاعر شیرین‌سخن می‌افتی که میگوید:
میازار موری‌که دانه کش است * که جان دارد و جان‌شیرین خوش‌ است
تو انسانی،رحم میکنی،نمی کُشی،تو که قاتل و خونریز نیستی،ولی دوباره شب که می‌شود،همان جاندار موذی و بیرحم و بدترکیب باز به سراغت می آید،باز آزارت میدهد،شعر دیگری به خاطرت میرسد که میگوید:
ترحّم بر پلنگ تیزدندان * ستمکاری بوَد بر گوسفندان
نمی دانی باید یا به پشه رحم کنی یا به خودت ، ولی چون کاری از دستت برنمی آید و به هیچ مرجعی هم نمیتوانی شکایت ببری،در نتیجه مجبوری خود را قانع کنی،در ثانی اینها که به سادگی از بین رفتنی نیستند،اینها خونخوارانِ همیشه ماندگارِ طبیعت اند،کار ما خونِ دل خوردن است و کار اینان خونِ مردم مکیدن است چون اقتضای طبیعتشان این است و ‌چه ‌طبیعتِ ‌نفرت انگیزی،چاره ای‌جز‌تسلیم و سازش و مدارا نداری،فقط میتوانی زیر پتو فریاد بزنی «مرگ بر پش
ه ها،مرگ بر پشه ها».

  • صفحه نخست
  • Painting gallery
  • اخبار نمایشگاه نقاشی
  • کتاب های نادر
  • اشعار فارسی
  • دوبیتی های مصور ۱
  • دکلمه اشعار فارسی
  • اشعار کوردی
  • دکلمه اشعار کوردی
  • دلنوشته های نادر
  • من و موسیقی
  • معرفی سایت

اگر بازدید سایت موردپسندتان بود،لطفا لینک سایت را برای دوستانتان نیز ارسال کنید
http://www.naderartworks.com
با " نادر " در شبکه های اجتماعی ،همراه باشید

فیسبوک FacebookX Xاینستاگرام Instagramواتس‌آپ واتس‌آپتلگرام تلگرامیوتیوب یوتیوبایمیل ایمیل

اسکرول به بالا
  • صفحه نخست
  • Painting gallery
    • Painting gallery ۲
    • Painting gallery ۳
    • Painting gallery ۴
    • Painting gallery ۵
    • Painting gallery ۶
    • Painting gallery ۷
    • Painting gallery ۸
  • اخبار نمایشگاه نقاشی
  • کتاب های نادر
    • فرهنگ لغات قرآنی
    • چهارده به در
    • دیوان دیوانه
    • ع.ش.ق
    • من و تاقه دار
  • اشعار فارسی
    • مادر
    • پند پدر
    • ژیوان
    • گلژین
    • وقتی که دلتنگ توام
    • آزادی بیان
    • انتظار
    • کولبر
    • حاجی فیروز
    • ناز
    • گفتمان
    • اختلاس
    • الاکلنگ
  • دوبیتی های مصور ۱
    • دوبیتی های مصور۲
    • دوبیتی های مصور ۳
    • دوبیتی های مصور ۴
    • دوبیتی های مصور ۵
  • دکلمه اشعار فارسی
  • اشعار کوردی
    • سنه‌ی شیرین
    • سنه‌ی سه‌ربه‌رز
    • مه‌حشه‌ری کۆبرا
    • دایه دڵته‌نگتم
    • به‌هه‌شت
    • باوکی عه‌زیزم
    • ده‌رده‌دارم
    • بمکۆژه به ناز
    • عشق مه‌جازی
    • یه‌کجار شیرینه
    • خۆزگای
  • دکلمه اشعار کوردی
  • دلنوشته های نادر
    • چگونه نقاش شدم
    • چگونه شاعر شدم
    • مرگ بر پشه ها
    • طلاق
    • چه کنم
    • بیچاره خرها
  • من و موسیقی
  • معرفی سایت
جستجو